بلومبرگ: آمریکا نمی‌تواند ایران را منزوی کند

سیاست جدید دولت آمریکا با محوریت فشار حداکثری اقتصادی بر ایران، با هدف تسلیم تهران طراحی شده است، اما این راهبرد در فضای ژئوپلیتیک سال ۲۰۲۶ با موانع جدی روبه‌روست و ظهور قدرت‌هایی مانند چین و روسیه و شکل‌گیری نهادهایی نظیر سازمان همکاری شانگهای و بریکس، موازنه‌ قدرت را تغییر داده است.

به گزارش تحریریه، بلومبرگ آورده است: درگیری میان ایالات متحده و ایران دوباره در حال شعله‌ور شدن است و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، ظاهراً بی‌تفاوت است. او به طرح جدید خود برای یک «دی‌دی اقتصادی» اعتماد دارد که با فروپاشی اقتصاد ایران، تهران را مطیع خواهد کرد. شاید چنین باشد، اما تحقق آن نیازمند همکاری بین‌المللی گسترده‌ای است. همان‌طور که اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، بیان کرد: «یا با مایی یا علیه ما.»

بسنت در واقع صدای جورج دبلیو بوش را بازتاب می‌داد؛ رئیس‌جمهوری که پس از حملات ۱۱ سپتامبر به کنگره گفت هر کشوری در جهان باید انتخاب کند که یا با ایالات متحده باشد یا در سمت القاعده، طالبان و سایر تروریست‌ها علیه آن قرار گیرد. متأسفانه برای بسنت، رئیس‌اش و مردم تحت فشار ایران، این سال ۲۰۰۱ نیست. سال ۲۰۲۶ است؛ دورانی کاملاً متفاوت که در آن زمینه برای شکست آماده شده است.

این موضوع اهمیت دارد، زیرا مشکل اصلی خفقان اقتصادی ترامپ، همان‌طور که پیش‌تر استدلال کرده‌ام، این است که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران با ادامه وضعیت جنگ در سطح پایین راحت‌تر است. پذیرش صلحی که رژیم را از منافع مالی و ژئوپلیتیک عمده‌ محروم کند، برای بقای آن خطرناک‌تر است. ترامپ به یک مسدودسازی مالی تقریباً کامل نیاز دارد تا تهران را سریعاً تسلیم کند، زیرا فرماندهان سپاه که اکنون تصمیم‌گیری‌ها را در اختیار دارند، بعید است در غیر این صورت همکاری کنند.

بوش توانست بقیه جهان را مجبور به اطاعت کند، نه فقط به دلیل وحشت و همدلی واقعی نسبت به فجایع ۱۱ سپتامبر، یا به این دلیل که القاعده اسامه بن لادن یک بازیگر غیردولتی بود که تنها متحدش طالبان بود. او همچنین توانست این کار را انجام دهد زیرا ایالات متحده هنوز هژمون بی‌رقیب جهان بود و متحدان ناتو آن‌قدر مشتاق کمک بودند که بند پنجم دفاع جمعی این سازمان را به نفع واشنگتن فعال کردند تا بتوانند در جنگ شرکت کنند.

در آن زمان، تنها کشورهایی که رهبری ایالات متحده را نپذیرفتند، کشورهای سرکش مورد اشاره بوش در سخنرانی «محور شرارت» او در ژانویه ۲۰۰۲ بودند: ایران، عراق و کره شمالی (و حتی ایران در ابتدا علیه القاعده همکاری کرد). مسکو و پکن تنها چند ماه قبل، سازمان همکاری شانگهای (SCO) را تشکیل داده بودند که هدف اصلی آن مدیریت رقابت بین منافع دو قدرت منطقه‌ای در آسیای مرکزی بود. اتحاد بریکس (BRICS) بازارهای نوظهور پنج سال بعد تصور شد. جنوب جهانی هنوز مفهومی نبود.

بنابراین، بوش می‌توانست مطمئن باشد که جهان واقعاً «با ماست». تنها دو سال پیش‌تر، واشنگتن رهبری پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) را بر عهده داشت. خلبانان آن‌ها به مدت ۷۸ روز متوالی صربستان را بمباران کردند، درست همان‌طور که آمریکا و اسرائیل در حال بمباران ایران هستند. با وجود مخالفت شدید با این حمله به یک متحد سنتی، روسیه تصمیم گرفت که هیچ راهی جز تسلیم ندارد؛ او حتی در مذاکرات تسلیم صربستان نیز کمک کرد.

هیچ‌یک از این موارد امروز قابل تصور نیست. سازمان همکاری شانگهای که هفته گذشته سی‌وششمین اجلاس سالانه خود را برگزار کرد، اکنون تمرکز جهانی‌تری دارد و حداقل به اندازه گروه هفت (G7) کشورهای صنعتی (یا کمتر، بسته به دیدگاه شما) دارای محتواست. این سازمان نماینده حدود ۴۰ درصد از مردم جهان و یک چهارم تولید ناخالص داخلی اسمی است. بسیاری از نظرات بر محدودیت‌های این گروه به عنوان یک اتحاد بالقوه متمرکز است، با توجه به اینکه ترکیه عضو ناتو، هند و رقیب ژئوپلیتیک تلخ آن یعنی چین و پاکستان را در بر می‌گیرد. اما این موضوع نکته اصلی را از نظر می‌اندازد.

سازمان همکاری شانگهای برای تبدیل شدن به یک اتحاد نظامی سبک ناتو طراحی نشده بود. این نهاد می‌تواند یک ببر کاغذی باشد و همچنان هدف خود را محقق کند، که در این مرحله فراهم کردن پلتفرم و جعبه‌ابزاری برای چین و روسیه جهت موازنه قدرت و نفوذ آمریکا در اوراسیا است. در واقع، با قضاوت بر اساس اظهارات متحدان غربی که برای نشست وزیران دارایی G20 که همزمان با این هفته در کارولینای شمالی برگزار می‌شود، سازمان همکاری شانگهای بلوک هماهنگ‌تری است.

در اشویل، بسنت درباره قدرت اقتصادی آمریکا با افتخار صحبت کرد و از اقداماتی دفاع نمود_ از جمله جنگ تجاری با کانادا و فروش ذخایر آمریکا (با استفاده از یورو به جای دلار) برای افزایش ارزش ین_ که به متحدان فرضی آسیب زد. پیام سازمان همکاری شانگهای مبتنی بر مقایسه اجماع بود: هدف مشترک این سازمان جابجایی هژمونی آمریکا است که اغلب به شکل تحریم‌ها بیان می‌شود و هند نیز برای این هدف همراه است.

بنابراین سازمان همکاری شانگهای «با» آمریکا نیست، بلکه با ایران است. آن با اروپای غربی یا اوکراین نیست، بلکه با روسیه است. شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، ممکن است پروتکل دیدار خود با مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، را کاهش داده باشد تا سفر آینده‌اش به واشنگتن منفجر نشود، اما ولادیمیر پوتین، روسیه، بار سنگین حمایت از یک عضو همسو در برابر تجاوز آمریکا را برای او انجام داد. این دنیایی است که دیگر کشورهایی به نام «سرکش» وجود ندارند، زیرا پلتفرمی به رهبری ابرقدرت آینده جهان وجود دارد که آن‌ها را در آغوش خواهد کشید.

بحث در اجلاس سازمان همکاری شانگهای در بیشکک، قرقیزستان در تاریخ ۳۱ اوت تا ۱ سپتامبر، درباره چگونگی سرمایه‌گذاری بیشتر و تجارت بیشتر با ایران بود. دوستان تهران همچنان در زمینه تحویل محتاط خواهند بود، زیرا ظرفیت آمریکا برای حمله و تحمیل هزینه‌ها همچنان قابل توجه است. اما آن‌ها با آمریکا نخواهند بود. آن‌ها علیه آن خواهند بود، هر زمان و هر جا که بتوانند.

پایان/

۱۶ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
کد مطلب: 35772

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =